|

پروردگارا! من به تو ايمان آورده ام و به آنچه كتاب و پيامبر از سوى تو آمده است، ايمان دارم. پروردگارا! من به آيين جدم »ابراهيم خليل« كه بينانگذار اين خانه كهن است، ايمان دارم. پروردگارا! ترا سوگند مىدهم به حق بنيانگذار اين بيت، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، كه اين زايمان را بر من آسان بگردان. چشمهاى كنجكاو او را مىديد و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مىكرد و حس كنجكاوى در مغزها تحريك مىشد، كه ناگهان فريادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگين بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكيد، حيرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود، نفسها از سينه ها بيرون نمى آمد. كسى جرأت نداشت كه سكوت را بشكند و بگويد: لحظه اى پيش ديوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمود شد ، كسى باور مى كرد كه سنگ خارا آغوش باز كند و زن حامله اى را در خود جاى دهد؟! حيرت و تعجب مردم هنگامى افزايش يافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتيجه نرسيد. لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده مى شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام اين راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حيرت زده، هر لحظه اى چون يك ساعت مى گذشت و همگان ثانيه شمارى مى كردند كه نيروى غيبى اين مشکل را بگشاید ، پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ خارا آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه »مولود كعبه« را در آغوش داشت بيرون آمد. صداى هلهله اوج گرفت و در خانه هاى مكه طنين انداخت. حضرت ابوطالب، عمو و برترين حامى پيامبر، صلّى اللّه عليه وآله، در حالى كه برق شعف از ديدگانش مى جهيد، بانگ برآورد: أيّها النّاس: ولد فى الكعبة ولى اللَّه. هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا ديده به جهان گشود. اين حادثه پرشكوه و بى نظير تاريخ، به روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سى امين سال حمله ابرهه به خانه خدا
(عام الفيل) اتفاق افتاد.
روز پدر را به تمامی پدران مهربان که باتمامی تلاش خود حاضر نیستند که فرزند دلبندشان شب گرسنه سر بر بالین بگذارد ، تبریک میگویم .

|